الملا فتح الله الكاشاني

91

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كان منسوبست بكرس كه بمعنى ملبد است * ( وَلا يَؤُدُه ) * و در رنج نيفكند و بر او گران نيايد * ( حِفْظُهُما ) * نگاهداشتن آسمان و زمين يود ماخوذ است از اود بمعنى اعوجاج و اضافه حفظ بضمير سماوات و ارض اضافه مصدر است بمفعول بر حذف فاعل * ( وَهُوَ الْعَلِيُّ ) * و او است برتر از خدا و هام و يا متعالى از امثال و انداد و اشباه و اضداد و از امارة نقص و حدوث و گويند كه علو او بمعنى قدرت و علو سلطانيه و رفعتشان و ملكة اوست * ( الْعَظِيمُ ) * بزرگتر از انديشهء افهام و در غايت بزرگوارى كه ما سواى او نسبت به او در نهايت حقارت و عجزند حاصل كه او سبحانه بزرگوار است و رفيع و متعالى بر همهء خلايق نه به جهت و مسافت و لكن بتدبير و قدرت و عظيم و بزرگ است نه به جهت جثه بلكه از روى كبريايى و عظمت و جلال اين آيه مشتمل است بر امهات مسائل الهيه چه آن دال است بر آنكه او سبحانه موجود است و واحد در الوهيت متصف بحيات و واجب الوجود بالذات و موجد غير زيرا كه قيوم بمعنى قائم نفسه است و مقيم لغيره و منزه است از تحيز و حلول و مبرا از تغير و فتور كه اصلا مناسب و مشابه اشباح نيست و آنچه عارض ارواح مىشود گرد سرادقاة جلال او نمىگردد ( و مالك الملك و الملكوت ) است و مبدع اصول و فروع ( ذو البطش الشديد ) كه هيچ كس نزد او زبان بشفاعت نميتواند گشود مگر كه از جانب او ماذون شود و عالم است بهمهء اشياء جليه و خفيه و كليه و جزئيه ( واسع الملك و القدر ) است بر همه چيز و هيچ چيز او را از حفظ اشياء باز ندارد و اشتغال او بشان امرى وى را منع نكند از مشغول شدن او بشان امر ديگر چه اللَّه دليل است بر كمال ذات و صفات حقتعالى چه آن موضوع است از براى ذاتى كه مستجمع جميع صفات كمال و نعوت جلال باشد چنان كه سابقا مذكور شد و از اينجا معلوم مىشود كه صفات او عين ذاتست و اگر نه لازم آيد كه ذات فى حد نفسه ناقص باشد و به غير مستكمل شده تعالى اللَّه ( عن ذلك و لا إله الا اللَّه ) دليل بطلان قول همهء مشركان است از ثنويان و نصارى كه به غير حق تعالى معبودى را اثبات ميكنند و الحى دليل بطلان قول عبده اصنام است چه ايشان نبات و جماد ميپرستند و القيوم دال است بر بطلان قول حكماى فلسفه طبايعيه كه ميگويند بيشتر چيزها بطبعه بحصول ميآيد پس حقتعالى باز نمود كه منم قيوم و قائم بتولى همهء امور و مستغنى و بى نياز از غير * ( لا تَأْخُذُه سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ ) * مبطل قول يهود است كه گفتند حقتعالى بشش روز عالم را بيافريد و به او رنج رسيد ( فاستراح يوم السبت ) پس روز شنبه آسايش يافت و دليل است بر بطلان مذهب جهميان كه گفتند حق تعالى عالم است بعلمى محدث و سهو بر او رواست ( تعالى اللَّه عما يقولون ) و قوله * ( ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ ) * دليل است بر بطلان مذهب مفوضه كه ميگويند حق تعالى خلق عالم كرد بواسطهء شخصى محدث كه